رودخانه لرزن

آبشار خر...

همیشه سکوت نشانه رضایت نیست!!!!!!!!!!!!

روی صحبتم با شما مسئولین محترم شهرستان و نماینده محترم است . اگر مردم چاه ملک در مورد وضعیت افتضاح ورودیهای روستانجابت به خرج می دهند و سکوت کرده اند ! اگر به جای..... وقتی شما را می بینند بازهم تحویلتان می گیرند و... به خاطر رضایت نیست و بنده فکر می کنم مصالح را در نظر می گیرند ولی خوب صبر و حوصله هم اندازه دارد انهم با برخوردهای مسئول محترم !!! اداره راه که هرازگاهی با کارهای نسنجیده اش زخم مردم را نمک می ریزد !!! نمی دانم ایشان چه خصومتی با این روستا دارند که حتی خطکشی وسط جاده را هم از خیابان روستا که بیش از نصف بار ترافیکی را عهده دار است دریغ می کند !!! هر ادم منصف  و دارای عقل و شعوری که از این مسیر می گذرد می فهمد که این مسیرهای پیچ در پیچ یادگاری باقیمانده از دوره آقای سیدی ریاست پیشین اداره راه در ورودیهای چاه ملک کارشناسی نیست که اصلا کارگری هم نیست !!! نمی دانم چرا با چاه ملک مثل بچه ..... رفتار می شود . اخه عزیزان من اگر فقط این ورودیها را فقط ما مردم چاهملک ازش عبور می کردیم خوب حقمون بود !!!. چون کاری برای انقلاب و نظام نکردیم !!!تظاهرات نکردیم !!!مرگ بر شاه نگفتیم !!!در جنگ شرکت نکردیم !!!جوانهایمان شهید نشدند !!!خون ندادیم اسیر ندادیم !!!در انتخابات شرکت نکردیم !!! یا اگه شرکت کردیم به ....رای دادیم !!!با اسلامیت و روحانیت و ولایت فقیه خدای ناکرده  مخالفیم!!! و.... تقصیر بقیه هموطنان و مسافرانی که از این مسیر می گذرند چیست که وقتی به این جاده های چه کنم چه نکنم می رسند حیران می شوند و یا مسیر خلاف می روند و توسط پلیس جریمه می شوند و یا می کوبند روی ترمز و ماشین عقبی می زند داغونشون می کند یا با سرعت می پیچند و واژگون می شوند و یا خدا بهشون رحم می کند و از سرگردانی درمی ایند!!!!

و حرف اخر اینکه اگر فکری به حال این وضعیت نشود خیلی خوشحال نباشید که مردم چاه ملک راضیند یا اگر راضی هم نیستند چشمشون کور و دندشون نرم راضی بشوند به این وضعیت و.... چون اینطوری نمی ماند و ........

 بیاییم با همدلی و دیدی باز و فکری اینده نگر به فکر همه ی گوشه و کنار شهرستانمان باشیم و فقط قسمتهای به خصوصی را نبینیم چون...

شیر بی یال و دوم و اشکم خدا کی افرید !!!!

تشکر از دوستان

.تشکر می کنم از دوستانی که با ارسال پیام تسلیت باعث تسلی خاطر اینجانب گردیدند و با ارسال نظرات و مطالب ارزنده به بنده امیدواری دادند که با وجود مشغله فراوان و همچنین وضعیت نامساعد روحی بتوانم مطالبی راجع به خبرهای جدید چاه ملک و منطقه بیاورم .خداوند به همه دوستان عزیزم سلامتی توام با عزت عطا فرماید.

راستی الان که مشغول نوشتن این مطلب هستم صدای ناودانها خبر خوش بارندگی پاییزه را می دهد و انشالله امسال بارندگی نوید بهاری خوش و خرم و بیابانهای سرسبز درایام بهار رامی دهد .جای همه ی بچه چاه ملکیها مخصوصا دوست عزیزی که عکس و تصویر از چاه ملک می خواستند به سلامتی خالیست. امیدوارم همه را در ایام تاسوعا و عاشورا در چاه ملک ببینم.

متاسفانه اینقدر وضعیت اینترنت خرابه که به زور می شه مطلب اورد چه رسد به اپلود عکسهای زیبای چاه ملک که تا دلتون بخواد جمع کردم ولی چشم سعی خودم را می کنم . از ارسال نظر و انتقاد و پیشنهاد دریغ نکنید . ممنونم!!!!!!!!!!!!!

نمایندگی توزیع کپسول گاز بوتان در چاه ملک

ابتدا تشکر می کنیم از آقای حاج محمد حسن درودگر که حدود ۴۰ سال نماینگی بوتان را که اولین نمایندگی منطقه بود را عهده دار بودند و ثانیا از اقای ابراهیم سلمان که در این چند ماه مشکل را حل کردند و جهت اسایش مردم چاه ملک زحمت تحویل کپسول گاز را در منزل خود کشیدند تا اینکه اقای مرتضی یاور (شایگان چاه ملک) این کار مهم و پردرد سر را قبول زحمت کردند و نمایندگی توزیع کپسول گاز بوتان را متحمل شدند . خداوند انشاالله به ایشان سلامتی بدهد.

قطعه ای زیبادروصف مادر

مادر ای زیباترین شعر خدا
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما
من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان
فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد
بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری
ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را
نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن
است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت
کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و
به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی
از من محافظت خواهد کرد.
خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.
کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همیشه
در کنار تو هستم.
در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که
بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون
به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات
اهمیت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ...

فرستنده :دوست عزیزم محمد گرجی

عید غدیر

از اینکه دیر به دیر مطلب می گذارم جدا معذرت می خواهم این چند ماه سرعت اینترنت در چاه ملک (بهتره نگم سرعت چون ۴ یا ۹ کیلو بایت را نمی شه اسمش را سرعت گذاشت!!!) واقعا افتضاح است و آقایون هم که فقط حرف می زنند و دریغ از یه کم همت در این زمینه !!!!

در ظهر روز عید غدیر اهالی روستای چاه ملک و مهمانان روستا بر سر سفره حضرت علی علیه السلام در حسینیه پنج تن آل عبا علیهم السلام مهمان بودند. بعد از ضیافت ناهار جلسه ای با حضور هیئت امنای مساجد و حسینیه ها و هیئات مذهبی برگزار گردید تا پیرامون برنامه عزاداری ماه محرم بحث و تبادل نظر گردد و همچنین در مورد پذیرایی از عزاداران اباعبدالله الحسین علیه السلام از شب اول محرم تصمیم گیری شد .

عملیات لوله گذاری فاضلاب و تعویض لوله های آب هم با سرعت لاکپشتی ( مثل سرعت اینترنت)در حال انجام است و به پیمانکارها تذکر دادیم تا اول محرم کارشون را جمع کنند.

کانون فرهنگی هنری مسجد جامع چاه ملک با نام انصارالمهدی عجل الله تعالی فرجه ثبت شد و انشاالله منبعد شاهد فعالیتهای آن خواهیم بود.

 

پیام تسلیت

درگذشت مرد مهربان و شوخ و زحمتکش مرحوم سلمان رفیع را خدمت فرزندان و خانوا ده مصیبت دیده اش تسلیت عرض می نماییم و برای آن مرحوم غفران الهی و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل از خداوند متعال خواستاریم.

داستان بسیار زیبای ” حکمت روزگار ”

فرستنده : دوست بسیار عزیزم آقای محمد گرجی
اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.
روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.

نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.
کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.
در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.
سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.