گرامیداشت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی در چاه ملک

با حضور دانش آموزان دبستان شهید رجائی بر سر مزار شهدای روستا و دانش آموز شهید محمدرضا فرخ یاد وخاطره شهدای دانش آموز و روز دانش آموز گرامی داشته شد. همچنین دانش آموزان غبار قبر این شهید بزرگوار را با گلاب شستشو دادند .

خبرهای آبادی.....

سلام دیروز با دهیار آبادی با مامور سرشماری همراه شدیم . انصافا اهالی روستا همکاری خوبی با مامورین محترم داشتند و جا دارد از مردم فهیم روستا تشکر و قدردانی نماییم .

باز هم تا فرصت باقیست از همشهریان عزیز که دلبستگی به روستا دارند و اجبارا برای کار یا دسترسی به امکانات درمانی در شهرهای دیگر به سر میبرند خواهشمندیم جهت ثبت آمار و سرشماری به چاهملک مراجعت نمایند و یا مدارک شناسایی خود را در اختیار بستگان قرار دهند تا آمارشان در سرشماری روستا محاسبه گردد.

کارهای عمرانی روستا نیز اگرچه چهره ی ناخوشایندی برای روستا ایجاد کرده ولی به قول قدیمی ها تا خراب نشه ِ درست نمی شه!!!!

کار تعویض لوله های آب در کوچه های اطراف میدان امام خمینی و خیابان منتهی به دشت و جلوی غسالخانه و رختشویخانه ادامه دارد.و خیابان دشت که جهت کانال سیمانی آب تعریض شده است . جهت لوله کشی آب ـکانال کنی شده است و لوله اصلی آب از این خیابان می گذرد و از طریق کوچه باغها که انشاالله با همکاری کشاورزان عریض خواهد شد آب به خیابان اصلی منتقل می گردد.

البته باید با چند کوچه باغ باقیمانده در دشت چاه ملک خداحافظی کرد.

هم تشکر هم انتقاد هم ......

انصافا باید از اداره آب و فاضلاب روستایی شهرستان تقدیر و تشکر کنیم که در این چند سال اخیر همکاری خوب و صمیمانه ای با شورا و دهیاری چاه ملک داشتند و بودجه های قابل توجهی نیز به امر فاضلاب روستا که مشکلی سی ساله بود و تعویض لوله های آب لوله کشی اختصاص داده شد.

اما شیرینی کار را پیمانکاران محترم و نظارت کارشناسان و ناظرانی که ظاهرا با آقایان پیمانکار یا تعارف دارند یا .... تلخ می کنند .

آقای ماهرانی که خیابان اصلی و کوچه های شهرک (امام حسین )بنیاد مسکن را شخم زد و چاله ها و خاک های اضافه را بیش از ۴ ماه در کوچه ها ومعابر باقی گذاشت.

آقای وهاب خودمان که کار آسفالت ترانشه هایش بیش از یکسال طول کشید و منهولهایی که هنوز که هنوز است دردسرساز است.

و این آقای آخری آقای ذاکر اصفهانی که شنیدیم عموزاده استاندارمحترم است که دیگر شورش را درآورده و کانالها و گودالهای منهول را بدون نصب علائم رها کرده و رفته . فقط شانس بیاره که اتفاقی نیفتد والا باید .... 

امان از وعده و وعید

روی صحبتم بیشتر با آقای محمودیان عزیزه. فقط ای کاش هیچ وقت بهمون وعده            نمی داد.حداقل تاریخ ساخت سالن چاهملک را اعلام نمیکرد که حکایت جوونای چاهملک هم مثل این حکایت نشه. بازم دمش گرم این سالها با همین وعده ها خوش بودیم .به قول معروف آدمیزاد به امید زنده هست . !!!!!!



پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد .
از او پرسید : آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم .
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد .
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :
ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد

سرشماری عمومی نفوس و مسکن از روز دوم آبان در چاه ملک آغاز شد

همزمان با سراسر کشور سرشماری نفوس و مسکن در روستای چاه ملک از دوم آبان آغاز گردیدو مامور سرشماری آقای رئیسی به کار آمار برداری مشغولند. امیدواریم تمام همولایتی های عزیزمان چه آنان که در چاه ملک حضور دارند و چه آنان که به صورت فصلی در شهرهای دیگر بیتوته دارند در سرشماری امسال شرکت نمایند و آمار واقعی روستا ثبت شود و بتوانیم بر اساس آمار بالا و حقیقی حرفی برای گفتن داشته باشیم. از دوستان عزیز خواهشمندیم با ارائه مدارک شناسایی حداقل کارت ملی یا کپی آن و حضور در منازل در این ایام تا ۲۲ آبان و چنانچه حضورشان مقدور نیست فرستادن مدارک شناسایی برای اقوام نزدیک در این طرح شرکت نمایند.

« در سوگ پدر»


روزهایی  گذشت که برایم قرنی بود روزهایی بدون بودن پدر چه سخت است که کوه صبر و تحمل را در کنارت نداشته باشی چه سخت است کسی که هر روز در خانه به دیدارش می رفتم و با نگاه به چهره معصوم و مظلومش غصه های زندگی را از دل می زدودم و همیشه از صبر و بردباریش درس می گرفتم ....حال باید هر صبح و عصر بر مزارش اشک غم بریزم و چه چاره ای جز اشک و آه و صبر ...

بابای عزیـزم نفست قـدرت مـــــا بــــود

چشمــان تـو منظـومۀ خورشید وفــا بـود

در عمق نگـــاهت پـــدرا، حس عمیقــی

دیـدم کــه بـه زیبــاییِ احســاس خدا بـود

در مکتب فــرهیختنت، عشــق و حقیقت

ارکـان درخشــان و قدمهـــایِ رسـا بـود

یـادم نـرود چهــرۀ پــاک تـو پدر جـــان

آنگــاه کـه دستــان نجیبت به دعــا بـــود

از مـرگ اَلمنــاک تـو بـابـــا چه بگــویم

در چشم من از رفتن تو، اشک عزا بـود

آن خــاطره و مهـر تـو از دل نـه بَرآیــد

فردوس مکانت، که دلت مهد سخـا بــود

داغ یاران

 

زندگی راه درازیست ، حریفش مرگ است

عمر یک غصه و پایان ظریفش مرگ است

زیستن پرسش سختیست که عمری با ماست

پاسخ منطقی و نرم و لطیفش مرگ است

این طرف رهگذری ، نام عزیزش انسان

آن طرف همسفری ،اسم  شریفش مرگ است

داغ یاران سفر کرده چه سنگین داغیست

داغی آن گونه که یک سوز خفیفش مرگ است

زندگی یک غزل نیمه تمام است ای دل

که به هر وزن بگوییم ردیفش مرگ است